امام حسن علیه السلام در اثر توطئه‏اى شوم كه از سوى معاویه تدارك دیده ‏شد به شهادت رسید و جلوه‏هاى شكوهمند امامت در دیگر یادگار فاطمه و على علیهماالسلام متجلى گشت. استبداد اموى جهت هدم امامت راستین و یاران دلباخته آن، عزم ‏را دو چندان كرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوام فریبانه به‏ نابودى مكتب و راه امام على و فرزندانش علیهم السلام همت ‏گماشت. بدین جهت، رهبرى و هدایت امت‏ شرایط دشوار و طاقت‌فرسایى ‏یافت. دوران ده ساله امامت ابى‏عبدالله علیه السلام بیانگر مواضع و برنامه‏هاى آن حضرت در مقابل این تحولات است كه پیام‌ها و درس‌هاى ‏ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى‏دهد و از سوى دیگر، سیره ‏اخلاقى تربیتى آن بزرگوار را از ذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بایسته‏هاى پژوهشى است كه بخش مهمى از آن ظهور و درخشش همین‏ دوران مبارك است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به یكى از مواضع ‏و ابعاد زندگى سیاسى آن حضرت با عنوان «مبارزات امام‏حسین علیه‌السلام در دوران معاویه كه محورهاى زیر بیانگر جوانب آن ‏مى‏باشد.


 

اعلام منشور ولایت در سرزمین منا

شیعیان امام على علیه السلام روزهاى سختى را در حكومت معاویه سپرى‏ مى‏كردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده و بسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سر مى‏بردند. در منابر و اجتماعات اهانت ‏به امام على علیه السلام به صورت ‏رسمى رواج یافته بود و دل‌هاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحه‌دار كرده بود. اكنون دیدگان به سوى امام حسین علیه السلام دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا این سكوت مرگبار را بشكند و راهى به ‏سوى افق‌هاى حقیقت‏ بگشاید. امام حسین علیه السلام همراه عبدالله ابن عباس ‏و عبدالله ابن جعفر حج مى‏گذارد. در سرزمین منا فرصتى دست مى‏دهد تا امام علیه السلام از اصحاب پیامبر و شیعیان و نیك مردان انصار دعوت كند و حقایق را براى آنان بازگو كند. بیش از هفتصد تن گرد امام ‏اجتماع مى‏كنند كه دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند. حضرت بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «این تجاوزگر (معاویه)بر ما و شیعیان ما سختی‌ها و ناملایماتى ‏روا داشته است كه خود دانسته و دیده‏اید یا به شما رسیده است. مى‏خواهم از شما درباره حقیقتى جویا شوم. اگر راست گفتم، آن را تصدیق كنید و در صورتى كه خلاف گفتم، مرا تكذیب كنید. سخنم را بشنوید و گفتارم را بنویسید. سپس ‏هنگامى كه به سوى شهرها و قبایل خویش بازگشتید، هر آن كس را كه ‏مورد وثوق و اطمینان دانستید به آنچه از حقوق ما مى‏دانید، دعوت ‏كنید. من از آن مى‏ترسم كه حق ولایت از بین رود و مغلوب گردد، اگرچه خدا نور خویش را به رغم خواست كافران، غالب خواهد گردانید.»

به من گفته‏اى كه این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حكومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، كارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم.

سپس آنچه از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله درباره پدر و مادرش و اهل‏بیت علیهم السلام بود، براى آنان قرائت كرد. همگى گفتند: «اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا»؛ همین طور است ما خود شنیدیم ‏و افراد مورد اعتماد براى ما آنچه فرمودید، نقل كردند.

سپس حضرت فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مى‏دانید كه‏ پیامبر صلی الله علیه و آله على علیه السلام را در غدیر خم به امامت منصوب كرد و مردم را به ‏ولایت او فرا خواند و دستور داد كه این پیام را حاضران به‏ غایبان برسانند؟» همگى گفتند: «بلى ما شنیدیم.» (1)

بدین ترتیب، امام علیه السلام در آن اجتماع بر حقیقت امامت تاكید ورزیده و رسالت و مسوولیت‏ خواص را براى ترویج مكتب‏ اهل‏بیت علیهم السلام و مبارزه با استبداد اموى ترسیم كرد. سخنرانى حضرت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در همین راستا است. مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. كارى كن كه او منبر رود و خطابه ایراد كند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه كردم، به رسوایى ما منجر شد.

سرانجام اصرار زیاد مردم باعث ‏شد از امام ‏حسین علیه السلام بخواهد به‏ منبر رود و با مردم سخن بگوید. حضرت سخنرانى خود را با حمد و ثناى الهى آغاز كرد. در این حال مردى گفت: كیست كه خطابه ‏مى‏كند؟ حضرت فرمود: ماییم حزب پیروز الهى و عترت رسول خدا كه نزدیك‌ترین فرد به ‏او هستند و اهل‏بیت پاكیزه او و یكى از دو چیز گرانبها كه عِدل‏ قرآن قرار داده شده، همان كتاب كه باطلى از پیش رو و پشت‏ سر او راه نمى‏یابد، آگاه به تاویل قرآن و روشنگر حقایق آن هستیم. ما را اطاعت كنید كه اطاعت ما واجب است؛ زیرا اطاعت ما مقرون به‏ اطاعت ‏خدا و رسول او گشته است. خداوند متعال مى‏فرماید: «اطاعت ‏كنید خدا و رسول او و صاحب فرمان از خودتان را و هرگاه در چیزى ‏نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید. اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این براى شما بهتر و عاقبت و پایانش نیكوتر است.» (2)

و فرموده: «هنگامى كه خبرى از پیروزى یا شكست ‏به آنها برسد، آن را شایع مى‏سازند در حالى كه اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ‏كه قدرت تشخیص كافى دارند، بازگردانند از ریشه‏هاى مسایل‏ آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت‏ خدا بر شما نبود، جز عده كمى ‏همگى از شیطان پیروى مى‏كردید.» (3)

شما را برحذر مى‏دارم از این كه به نداى شیطان گوش فرادهید؛ زیرا شیطان دشمن آشكار شما است. و در آن صورت از دوستان شیطان ‏خواهید شد. دوستانى كه شیطان به آنان مى‏گوید: امروز هیچ كس از مردم بر شما پیروز نمى‏گردد و من همسایه شما هستم اما هنگامى كه‏ دو گروه(كافران و مومنان مورد حمایت فرشتگان در جنگ بدر) در برابر یكدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم.(4) كه در این صورت «مثل كافران جنگ بدر» مورد ضربه شمشیرها و نیزه‏ها «از سوى ملائكه‏» قرار خواهید گرفت‏ و در آن هنگام ایمان فردى كه از پیش ایمان نیاورده است ‏یا كار نیكى را انجام نداده است نفعى به او نخواهد رساند.

در این موقع، معاویه گفت: «حسبك یا ابا عبدالله فقد ابلغت‏»؛ كافى است اى اباعبدالله، حق سخن را ادا كردى. (5)


 

اعتراض به ولایتعهدى یزید

معاویه تصمیم به ولایتعهدى یزید گرفت. راهى حج ‏شد؛ به مدینه آمد و از مردم براى او بیعت گرفت. سپس‏ منبر رفت و یزید را این چنین ستود: یزید دانا به سنت و قرآن‏شناس است و حلم و بردبارى‏اش بر سنگ‌هاى سخت افزون است. امام ‏حسین علیه السلام برخاست و پس از ستایش خدا و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز سخنورى هر چند سخن به تفصیل گوید نتوانسته است ‏حق اندكى از صفات ممتاز پیامبر صلی الله علیه و آله را ادا كند. اى معاویه! از واقعیت دور مانده‏اى، سپیده صبح تاریكى شب را رسوا ساخته و نور خورشید پرتو روشنایى چراغ را بى‏فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زیاده‏گفتى و در گزینش عده‏اى حق دیگران را ضایع كردى و از بیان فضیلت ‏صاحبان آن بخل ورزیدى و بیش از حد ستم روا داشتى. نشد كه اندكى از فضیلت صاحبان حق را بپردازى و در همان حال‏ شیطان بهره فراوان و نصیب كامل خویش را برنگیرد. دانستم آنچه ‏درباره یزید از سیاستمدارى و كمالش گفتى، مى‏خواهى مردم را با این سخنان به اشتباه اندازى. گمان مى‏كنى انسانى ناشناس و دور از چشم مردم را تعریف مى‏كنى و از آنچه فقط خودت به آن دست‏ یافته‏اى، خبر مى‏دهى. «فخذ لیزید فیما اخذ به من استقرائه الكلاب المتهادشته‏ عندالتحادش و الحمام السبق لاترابهن و القیناث ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا»؛ و همین كارهایى كه یزید كرده، بگیر؛ همین كه سگان را به حال پارس و گلاویزى مى‏خواند و كبوتران ‏بازى ‏را به سوى همقطارانش و نیز كنیزكان آوازه خوان و انواع بیهوده‏گرى و هوس بازى‏هایش كافى است كه تو را در وصف خویش یارى كرده‏ باشد.

سپس فرمود: قصدى را كه براى ولایتعهدى یزید دارى فروگذار و رهاكن، چه نیازى دارى كه افزون بر همه كارهاى بدى كه كرده‏اى با این گناه نیز خدا را ملاقات كنى. (6)

 


 

افشاى جنایات معاویه

جهت دیگرى كه بیانگر مبارزات آن حضرت است نامه‏اى است كه در آن جنایات معاویه و ستمگرى‏هایش شمارش كرده، حكومت معاویه را فتنه‏اى سهمگین بر امت قلمداد مى‏كند. قسمتى از آن چنین است: مگر تو نبودى كه حجر و یاران عابد و خاشع حق را كشتى، همانان كه از بدعت‏ها نگران و بى‏تاب مى‏گشتند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كردند؟ آنان را پس از تعهدات محكم و تضمین‏هاى مطمئن به طرز ظالمانه و تجاوزكارانه كشتى، در برابر خدا گستاخى ورزیدى و عهد و پیمان الهى را سبك شمردى. مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نیستى، همان كه از زیادى عبادت صورت و پیشانى‏اش پینه بسته بود؟ او را پس از تعهدات و تضمین‏هایى كشتى كه اگر به حفاظت ‏شدگان در كوهساران داده مى‏شد، از قله‏هاى آن فرود مى‏آمدند. مگر تو نیستى ‏كه زیاد را در دوره اسلام به خویشتن منسوب گردانیدى و او را پسر ابى‏سفیان قلمداد كردى، با این كه رسول خدا صلی الله علیه و آله حكم كرده كه فرزند متعلق به (پدر و مادر) است و پاداش مرد زناكار، سنگ است.

آنگاه او را بر مسلمانان مسلط ساختى تا آنان را بكشد و دست و پایشان را قطع كند و بر تنه درخت ‏به دارشان آویزد؟ پناه ‏بر خدا، اى معاویه! گویا تو از این امت نیستى و ایشان از تو نیستند. مگر تو آن خضرمى را نكشتى كه ابن زیاد درباره او به تو گزارش داده بود داراى دین على علیه السلام است؛ و دین على علیه‌السلام همان دینى ‏است كه پسر عمویش بر آن بود؛ همان دینى كه تو به نامش به این ‏مقام نشسته‏اى؛ و اگر دین او نبود، بالاترین افتخارات تو و اجدادت كوچ‌هاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا به واسطه ما براى این كه نعمتى گران ببخشد، سختی‌هاى آن را از دوشتان ‏برداشت. به من گفته‏اى كه این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حكومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، كارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم. بنابراین، هرگاه به انجام آن اقدام كنم، مایه تقرب به‏ پروردگار من است و در صورتى كه به انجامش نپردازم، از خدا براى‏ حفظ دینم آمرزش مى‏طلبم و از او توفیق انجام آنچه او دوست ‏مى‏دارد و مى‏پسندد، خواستارم.

مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. كارى كن كه او منبر رود و خطابه ایراد كند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه كردم، به رسوایى ما منجر شد.

سپس حضرت در ادامه مى‏فرماید: بدان كه خدا را دیوانى است كه ‏هر كار كوچك و بزرگ به حساب مى‏كشد و شمارش مى‏كند. بدان كه خدا فراموش نمى‏كند كه تو به مجرد گمان افراد را مى‏كشى و به محض‏ وارد آمدن اتهامى دستگیر مى‏سازى و پسرى را به حكومت نشانده‏اى ‏كه باده مى‏نوشد و سگ‌بازى مى‏كند، تو را مى‏بینم كه خویشتن به ‏گناه و عذاب در انداخته‏اى و دینت را تباه كرده‏اى و رعیت را ضایع ‏ساخته‏اى. (7)


 

یادآورى رسالت‏ها

استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و ركود كرده، زمینه ‏تجاوز و ستمگری‌هاى بیشتر آنان گشته بود. هشدار به جامعه و یادآورى رسالت‌ها و مسوولیت‌هاى سنگین آنان از ضرورت‏هاى فورى آن ‏بود؛ و چه فردى شایسته‏تر از ابى‏عبدالله الحسین علیه السلام و چه موقعیتى ‏والاتر از حج.

بر این اساس، حضرت در اجتماع شكوهمند مردم در سرزمین منا به ‏سخنرانى پرداخت و وظیفه امر به معروف و نهى از منكر را به مردم ‏و دانشمندان یادآور شد. حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر به ‏معروف و نهى از منكر فرمود: اى مردم! از آنچه خدا بدان اولیاى خود را پند داده، پند گیرید مانند بد گفتن او از دانشمندان یهود، آنجا كه مى‏فرماید: چرا دانشمندان نصارى و علماى یهود آنان را از گفتار گناه‏آمیز و خوردن مال حرام نهى نمى‏كنند؟ چه زشت است عملى كه انجام ‏مى‏دادند.(8) و نیز فرموده است: كافران بنى‌اسرائیل بر زبان داود و عیسى ابن مریم، لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود كه گناه ‏و تجاوز مى‏كردند. تا آنجا كه فرمود: چه بدكارى انجام مى‏دادند. (9)

خداوند آنها را بدین خاطر نكوهش كرده كه از ستمكارانى كه ‏میان آنها بودند، كار زشت و فساد مى‏دیدند و آنها را نهى ‏نمى‏كردند؛ زیرا در مال آنان طمع داشته و از قدرت آنان ‏مى‏ترسیدند با این كه خداوند مى‏فرماید: از مردم نترسید و از من‏ بترسید. (10)

سپس عالمان را مورد خطاب قرار داده، مى‏فرماید: شما اى جماعت‏ كه معروف به دانش و نامور به خوبى و معروف به خیرخواهى هستید و به وسیله خدا در دل مردم مهابتى دارید؛ شرافتمند از شما حساب‏ مى‏برد و ناتوان شما را گرامى مى‏دارد...

من مى‏ترسم عذابى از عذاب‌هاى الهى بر شما فرود آید؛ زیرا شماها از كرامت ‏خدا به منزلتى رسیدید كه بر دیگران برترى یافته‏اید. بندگان مؤمن به خدا، گرامى داشته نمى‏شوند ولى شما به خاطر خدا در میان بندگان الهى ارجمندید. این در حالى است كه مى‏بینید كه ‏پیمان‌هاى خدا شكسته شده و هیچ عكس‌العمل و هراسى به خود راه ‏نمى‏دهید. براى یك نقض تعهد پدران خویش بى‏تابى مى‏كنید با این كه تعهد رسول خدا خوار و بى‏مقدار شده، كورها و لال‌ها و زمین‏گیرها در همه‏ شهرها بى‏سرپرست مانده و بر آن‏ها ترحم نمى‏شود، شما به اندازه ‏مقام و در خور مسوولیت‏ خویش كار نمى‏كنید و در مقابل كسى كه ‏اقدام مى‏كند خضوع نمى‏كنید. بر عكس به سازش و مسامحه با ظالمان خود را آسوده خاطر مى‏دارید با این كه خداوند شما را فرمان داده كه از كار خلاف باز ایستید و دیگران را نیز نهى كنید؛ اما شما غافلید. مصیبت ‏شما از همه ‏مردم بزرگتر است؛ زیرا در حفظ مقام علما و دانشمندان ناتوان ‏شدید. كاش كوشش مى‏كردید. علت این ناتوانى این است كه جریان امور و احكام به دست‏ دانشمندان الهى است كه امین بر حلال و حرام اویند؛ ولى این مقام‏ از شما گرفته شده است. بدین جهت، كه شما از حق متفرق شدید و درباره روش پیغمبر با وجود دلیل روشن دچار اختلاف شدید. اگر بر آزارها شكیبا بودید و در راه خدا مشكلات را متحمل مى‏شدید، زمام امور الهى به‏ شما برمى‏گشت و از طرف شما دستور آن صادر مى‏گشت و به سوى شما باز مى‏گشت؛ اما برعكس شما خودتان ستمگران را به جاى خویش جاى ‏دادید و امور الهى را به آنها واگذاشتید تا به شبهه كار كنند و به شهوت‏ها و میل‌هاى نفسانى خویش حركت كنند. علت‏ سلطه ستمگران‏ گریز شما از مرگ و خوش بودنتان به زندگى دنیا است كه از شما جدا خواهد شد. (11)

اما متاسفانه این فریادها و خروش‌هاى الهى بر جان و قلب‏هاى ‏غافل كارگر نیفتاد و دوباره هر كس به اندیشه دنیایى خویش مشغول‏ و كارهاى روزمره خویش را استمرار بخشید و چنان شد كه بنى‏امیه ‏احكام الهى را تعطیل كردند؛ نیك‌مردان تنها مانده میدان را به ‏شهادت رساندند و تاریخ را براى همیشه سوگمند از بین رفتن حق و عدالت و حاكمیت امامت راستین ساختند.


 

تاكید بر استمرار برائت

معاویه به مروان كه از كارگزاران حكومتى او بود، نامه نوشت و از او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید خواستگارى كند. عبدالله تصمیم درباره این موضوع را به دائى فرزند خویش امام‏حسین علیه‌السلام واگذار كرد. امام فرمود: از خداوند خواستارم كه مورد پسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله برگزیند. همگى در مسجد اجتماع كردند. مروان در حضور مردم گفت: امیرمومنان معاویه به ‏من دستور داده كه هر قدر از مهر را كه پدرش بگوید، قبول كنم و تمامى بدهكارى پدرش را بپردازم. افزون آن كه صلح بین دو فامیل‏ نیز برقرار خواهد شد. امام حسین علیه السلام پس از حمد و ثناى الهى و بیان فضایل اهل‏بیت علیهم‌السلام پاسخ داد: این كه گفتى مهرش هر قدر باشد، معاویه قبول كرده، سوگند به جان خود كه در صورت ‏تصمیم، ما بر مهر السنه چیزى اضافه نمى‏كنیم. و این سخن كه ‏بدهكارى پدرش هر چه باشد، پرداخت مى‏كند، هیچ گاه زنان ما بدهكاری‌هاى ما را نپرداخته‏اند؛ و اما مصالحه و سازش، ما افرادى ‏هستیم كه به خاطر خدا با شما دشمنى كردیم و براى دنیا با شما صلح نخواهیم كرد. خویش نسبى نتوانسته است مانع از این كار شود تا چه رسد به ازدواج و خویشى سببى.

سپس حضرت دختر عبدالله را به عقد قاسم ابن محمد بن جعفر درآورد و باغى كه خود در مدینه و به نقلى در سرزمین عقیق ‏داشت. به دختر خواهر خویش بخشید. (12)





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 آذر 1390  توسط عرفان احمدي

امام حسین علیه السلام گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه‏اى كه به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره‏ ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‏اى از حقیقتش دست یافت. امام حسین علیه السلام نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شریك قرآن است از این‏ روست كه در فرازى از زیارتنامه‏ شریفش مى‏خوانیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یا شریكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شریك قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

 

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى‏شود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏كردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره‏ كهف را مى‏خواند تا رسید به آیه‏ شریفه‏ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب كهف، واقعه‏ شهادت و بردن من بر نى است.»

رسولُ اللَّه صلی الله علیه و آله فرمودند: «انى تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى‏ یَردِا عَلَىّ الحوض.»(2) حال كه ائمه علیهم السلام چنین نسبت و خویشاوندى محكمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت‏ها و فضیلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.»«فیِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان.»(3) در این نوشتار بر آنیم كه فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره‏ علمى و عملى آن امام همام جستجو كنیم و آیات این كتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.

اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست كه عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جمله‏اى را به تحریر در مى‏آوریم.

 


 

1. انس با قرآن‏

انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد كه انسان براى آن چیز قائل است ره‏پویان راه یقین و سالكان وادى علم و معرفت از آن ‏جا كه محبوب‌ترین محبوب را ذات اقدس خداوند مى‏دانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت مى‏دانند از این‏رو با آن انس ویژه‏اى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مى‏كنند.

قرآن كریم به لزوم این انس اشاره كرده است. از مؤمنان مى‏خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله‏ انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(4) هر آنچه برایتان امكان دارد قرآن بخوانید.»

در آیه‏ دیگر آنان‏ كه در قرآن اندیشه نمى‏كنند مورد نكوهش قرار داده، مى‏فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(5) آیا به آیات قرآن نمى‏اندیشند؟ یا بر دل‌هایشان قفل‏هایى نهاده شده است؟»

امام حسین علیه السلام انس ویژه‏اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه‏اى از این منزلت را مى‏توان در حكایت زیر مشاهده كرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین علیه السلام «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى كه آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مى‏توان كار او را [تعلیم قرآن] با این پاداش مقایسه كرد؟!»(6)

 

امام هدف قیام خود را اصلاح‏طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولین مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصیحت است آغاز كرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد و تا آخرین مرحله كه گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در این‏باره چنین مى‏فرماید: من براى اصلاح در امت جدّم محمد صلی الله علیه و آله قیام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»

انس امام حسین با قرآن را مى‏توان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه كرد، نصایح و مواعظش، سیره‏ى علمى و عملى‏اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین كوته‏بینانى كه شخصیت حماسى و قیام مردانه‏اش را زیر سؤال مى‏برند و گاه بر چسب خشونت‏طلبى، عدم توجه به مصالح، بى‏سیاستى، انتقام‏جویى و ... را به آن حضرت نسبت مى‏دهند اگر ریشه‏هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانه‏جویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.

آرى، اهل‏بیت و به ویژه امام حسین علیه السلام فرزندان پیامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‏هاى این حماسه را مى‏توان با قرآن به دست آورد بلكه امام علیه السلام خود با استناد به آیات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مى‏دانست كه نمونه‏هایى از آن را ذكر مى‏كنیم.

الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهل‏بیت را معدن رسالت و... معرفى مى‏كند و مى‏فرماید: «در حالى ‏كه یزید مردى فاسق و شرابخوار و ... است پس چگونه امام را شایسته است كه با او بیعت كند.»(7)

ب) هنگامى كه مروان اصرار مى‏كند كه والى مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد امام علیه‌السلام او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مى‏دارد: «اِلَیك عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى‏ نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا.»(8)

ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(9) و این همان دعایى است كه حضرت موسى علیه السلام به هنگام خروجش با بنى‏اسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.

د) آنگاه كه به مكه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(10) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى‏ كه هر دو در جهت كوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مى‏كند.

ه) پس از ورود به مكه نامه‏اى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد: «وَ اَنا ادعوكم اِلى‏ كتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ.»(11)

و) وقتى كه عصر پنج‏شنبه نهم محرم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل علیه السلام درخواست مى‏كند كه یك شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:

«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة كتابِهِ و كثرة الدَّعاء و الاستغفار»؛ وخداوند مى‏داند كه مننماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم.» امام آن شب به خیمه باز مى‏گردد و تمام شب را چنین مى‏كند.(12)

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى‏شود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏كردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره‏ كهف را مى‏خواند تا رسید به آیه‏ شریفه‏ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(13) آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب كهف، واقعه‏ شهادت و بردن من بر نى است.»(14)

«سلمة بن كهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم كه بر نى این آیه را مى‏خواند «فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(15) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»(16)

 

امام‏حسین علیه السلام در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكیه گاه خود مى‏داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن‏ كه هر دو سپاه آماده‏ نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نكنید... پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید تا كارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى‏تردید سرور من آن خدایى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»


 

2. اخلاص و رضایت الهى‏

 

اكسیر حیات‏بخشى كه به كارها و افكار، رنگ جاودانگى مى‏بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است كه كارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.

«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛(17) رنگ الهى بگیرید و چه چیز از رنگ الهى نیكوتر است.»

و در آیه‏ دیگر خداوند به پیامبر مى‏فرماید: «أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى‏ وَ فُرَدَى؛ دو به دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.»

قرآن در ستایش طبقه‏اى از مجاهدان راه حق و تشویق آن‏ها مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة؛(18) در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى]این كه بهشت براى آنان باشد خریده است.»

چنان‏كه ملاحظه مى‏شود خداوند در این آیه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى‏شمارد اما در آیه‏اى دیگر در ستایش تعدادى از انسان‏هاى بلند پرواز مى‏فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه»(19) در این آیه آنان كه جانشان را با عشق به خدا مى‏فروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است.(20)

امام حسین علیه السلام هدف اصلى سفر به كربلا را تحصیل رضاى الهى مى‏داند از این‏رو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش صلی الله علیه و آله از خداوند مى‏خواهد كه او را به این همه موفق بدارد و راهى در پیش رویش بگذارد كه رضاى او و رضاى رسولش در آن است.(21)

این معنا در خطابه‏هاى دیگر آن بزرگوار نیز كاملاً مشهود است.(22)


 

3. اخلاق كریمانه

 

سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگیرى بینوایان نمودهایى از اخلاق كریمانه‏اى است كه در جاى جاى قرآن مى‏توان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مكتب قرآن تجسم عینى این صفات و اوصاف دیگر قرآنى است و ما در این‏جا به عنوان نمونه به ذكر پاره‏اى از آن‏ها مى‏پردازیم.

3-1. گذشت‏

گذشت عالى‏ترین كرامت انسانى است به ویژه آن كه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد. آموزه‏هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأكید دارند بلكه در سطحى بالاتر توصیه مى‏كند كه جواب را با خوبى پاسخ دهید «وَ أَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏؛(23) گذشت كردن شما به تقوى‏ نزدیك‏تر است.»

«وَلَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛(24) و نیكى با بدى یكسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن.»

«عصام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على علیه السلام را مشاهده نموده و خوش‏نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه‏اى كه حسدى كه در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ایشان فرمود: آرى. شروع كردم به شتم و سب او و پدرش، حسین علیه السلام نگاهى رئوفانه به من كرد و فرمود: «اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین.»

آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن اگر از ما یارى مى‏خواستى ما تو را كمك مى‏كردیم و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى مى‏نمودیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مى‏كردى تو را رهنمون مى‏شدیم... عصّام مى‏گوید آثار ندامت و پشیمانى در چهره‏ام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را مى‏بخشاید كه مهربان‏ترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم كه به خواست خدا هر چه مى‏خواهى به بهترین وجهى آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فكر كردم كه در سرتاسر زمین محبوب‌تر از او و پدرش نزد من هیچ كس وجود ندارد.»(25)

 

دست‏یابى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به آب و نیاشامیدن آن، جان‏فشانى دو تن از یاران امام علیه السلام در ظهر عاشورا كه جهت اقامه‏ نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادت‌هایى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى‏هاشم وارد میدان شود و بنى‏هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام علیه السلام وارد میدان شود و ... همه و همه نمونه‏هایى بى‏مانند ایثارند كه در قیام امام حسین جلوه‏گر شد.

3-2. تواضع و فروتنى‏

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان كه پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان‏هاى ستم‏كشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستكبران و كافران نشانه‏ ذلت است. قرآن‏كریم از یك سو به نكوهش تكبر مى‏پردازد: «وَلَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛(26) در روى زمین با تكبّر راه مرو»؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِین؛(27) بد جایگاهى است جایگاه متكبران» و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مى‏كند «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛(28) بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه در روى زمین به نرمى [و بدون تكبّر] گام بر مى‏دارند»؛ «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِین»(29) امام حسین علیه السلام نیز صاحب این سیره‏ ارزشمند قرآنى بود.

«مسعده» گوید: گذر امام‏ حسین علیه السلام به فقیرانى افتاد كه گلیم خود را پهن كرده و خود را بر آن افكنده بودند (و غذا مى‏خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت به زانو، نشست و با آنان هم خوراك شد. سپس این آیه فوق را تلاوت نمود. آن‏گاه فقرا را به منزل خویش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت به منزل او آمدند. حضرت به كنیز خود فرمود: «آنچه را ذخیره مى‏كردى بیرون بیاور.»(30)

3-3. سخاوت‏

«جود و سخاوت» از فضایل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه‏ پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است «جود و سخاوت» نشانه‏ ایمان و شخصیت والاى انسانى است. در آیات قرآن هر چند واژه‏ى «جود» و «سخاوت» به كار نرفته اما تعبیراتى دیده مى‏شود كه بر این دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ایثار اموال و جان‏ها، انفاق از آنچه خود به آن نیازمندیم یا آن را دوست داریم، و... از جمله تعبیرات قرآن براى توصیف سخاوت است كه اكنون به چند مورد آن اشاره مى‏كنیم:

«یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة...؛(31)[انصار]... هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرد. دوست دارند و نسبت به آن‏چه به ایشان داده شده در دل‌هایشان حسد نمى‏یابند، هر چند در خودشان احتیاجى، [مبرم ]باشد.»

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا؛(32) و غذاى (خود) را با این كه به آن، علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‏دهند (و مى‏گویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏كنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم.»

امام حسین علیه السلام اسوه‏ سخاوت بود. روایت شده كه «ابوهشام قناد» از بصره براى امام حسین علیه‌السلام كالا مى‏آورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مى‏بخشید.(33)

«ابن عساكر» روایت كرده است: گدایى، میان كوچه‏هاى مدینه قدم بر مى‌داشت و گدایى مى‏كرد تا به در خانه‏ امام رسید در را كوبید و این چنین سرود «ناامید بر مى‏گردد امروز آن كسى كه به تو امیدوار باشد و حلقه‏ درخانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت كشنده‏ فاسقان بود.»

امام حسین علیه السلام مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بیرون آمده و در سیماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده كرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبیّك یابن رسول‏اللَّه) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض كرد دویست درهم كه فرمودى در بین اهل‌بیت تقسیم كنم. فرمود: آن را بیاور، كسى آمده كه از آن‏ها به این پول سزاوارتر است... اعرابى پول‏ها را گرفت و رفت در حالى كه مى‏گفت: «اللَّهُ اَعْلم حَیْثُ یجعل رسالَتَهُ؛(34) خداوند داناتر است به این كه رسالت خویش را نزد چه كسى قرار دهد.»

3-4. احسان‏گرى‏

«أنس» گوید نزد امام حسین علیه السلام نشسته بودم در این هنگام یكى از كنیزان آن حضرت وارد شد و با دسته‏ ریحانى كه به آن حضرت هدیه كرد سلام و تحیّت گفت، حضرت نیز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.

أنس مى‏گوید: من به آن حضرت عرض كردم: این كنیز با چند شاخه‏ ریحان كه اهمیتى ندارد به شما تحیّت گفت، حال شما او را آزاد مى‏كنید؟ حضرت فرمود: حق‏تعالى ما را چنین تربیت كرده و فرموده است:

«وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛(35) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى‏] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ‏] بر گردانید.»


 

4. امر به معروف و نهى از منكر

 

امر به معروف و نهى از منكر محور تحقق یافتن حكمیت ارزش‌ها و محو پلیدی‌ها است بناى رفیع جامعه‏ اسلامى بر ستون مستحكم امر به معروف و نهى از منكر گذاشته شده و امت مسلمان بهترین امتى هستند كه براى امر به معروف و نهى از منكر برانگیخته شدند.

امام حسین علیه السلام مصداق این آیه بود: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(36) باید از میان شما گروهى به نیكى دعوت كنند و به كار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند.»

آن بزرگوار هدف قیام خود را اصلاح‏طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولین مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصیحت است آغاز كرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد(37) و تا آخرین مرحله كه گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در این‏باره چنین مى‏فرماید: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد صلی الله علیه و آله اُریدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنكر...؛ من براى اصلاح در امت جدّم محمد صلی الله علیه و آله قیام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»(38)

 

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّك تَرى‏ ما یُصْنَعُ بولد نبیّك؛ خدایا تو شاهدى كه با پسر پیغمبر تو چه مى‏كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: آن ‏چه كه این مصیبت را بر من آسان مى‏كند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى‏شود.


 

5. ایثار

 

ایثار یكى از جلوه‏هاى عرفانى قیام امام حسین علیه السلام و بلكه از زیباترین آنهاست، جلوه‏اى كه قرآن كریم بسیار بر آن تأكید كرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال كه آیات بسیارى درباره آن‏ها نازل شده از این جمله است؛ اوج ایثار و از خودگذشتگى را در لیلةالمبیت كه على علیه السلام به جاى پیامبر خوابید مى‏توان ملاحظه كرد و خداوند مدال «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه...»(39) را درباره‏ آن بزرگوار نازل كرد.

در سوره‏ انسان نیز درخشش دیگرى از این فداكارى را كه ناظر بر اهل‏بیت است ملاحظه مى‏كنیم «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه...»(40)

اساس قیام امام‏حسین علیه السلام و یاران آن بزرگوار كه برگرفته از مكتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتن براى اثبات حقیقت نمونه‏ بارز ایثار آن بزرگوار بود.

دست‏یابى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به آب و نیاشامیدن آن، جان‏فشانى دو تن از یاران امام علیه السلام در ظهر عاشورا كه جهت اقامه‏ نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادت‌هایى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى‏هاشم وارد میدان شود و بنى‏هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام علیه السلام وارد میدان شود و (41)... همه و همه نمونه‏هایى بى‏مانند ایثارند كه در قیام امام حسین جلوه‏گر شد.

«محمدعلى جناح» سیاستمدار پاكستانى در این‏باره مى‏گوید: «هیچ نمونه‏اى از شجاعت بهتر از آن‏ كه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداكارى نشان داد در عالم پیدا نمى‏شود»(42) دانشمند اروپایى «موریس دوكبرى» نیز مى‏نویسد: «امام حسین براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت...»(43)


 

6. توكّل‏

 

یكى دیگر از آموزه‏هاى ارجمند قرآنى توكل است، كارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غیر اوست بركندن، به یك مبدأ خبیر قادر تكیه كردن و در راه او گام برداشتن است چرا كه قرآن خود فرموده است: «و مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(44) هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كافى است»: «عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون.»(45)

امام‏حسین علیه السلام در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكیه گاه خود مى‏داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن‏ كه هر دو سپاه آماده‏ نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نكنید... پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید تا كارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى‏تردید سرور من آن خدایى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»(46)


 

7. جامع اضداد

 

عده‏اى چنین مى‏پندارند كه انسان‏هایى كه اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزینى‏اند در صحنه‏ اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعكس انسان‏هاى حماسى و قاطع، از روحیه لطیفى برخوردار نیستند.

اما انسان قرآنى در عین صلابت و قاطعیت، رؤوف و در عین تهجّد شبانگاهى چون شیر در روز، بر دشمنان مى‏غرّد قرآن رهبانیت را نمى‏پذیرد و در عین حال قطع ارتباط با خالق را نیز رد مى‏كند.

از یك‏سو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان عناصر كلیدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأكید مى‏كند و از دیگر سو مؤمنانى را مى‏ستاید كه شب‌ها به نجواى با معبودشان مى‏پردازند.

قرآن از یك سو نجواى «وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّك»(47) سر مى‏دهد و از سوى دیگر بانگ «وَ قَاتِلُواْ الْمُشْرِكِینَ كَآفَّة»(48) بر مى‏آورد و حسین علیه السلام نیز چنین بود، آمیزه‏اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنویت، دعاى عرفه‏ امام حسین علیه السلام سراسر زمزمه‏هاى عارفانه او با معبود خویش است: «اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فكیف لایكون مساویه مساوى؛(49) خدایا كسى كه خوبى‏هایش بدى است چگونه بدی‌هایش بدى نباشد.»

جملات عارفانه‏ امام تنها یك روى سكه‏ شخصیت است اما روى دیگر شخصیت حماسى و قهرمانى است كه با سلاح خون به دیدار شمشیر مى‏رود و چنین مى‏سراید كه:«اِنْ كانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِم اِلاَّ بِقتلى یا سیوف خذینى؛(50) اگر دین محمد صلی الله علیه و آله جز با كشتن من پایدار نمى‏ماند پس اى شمشیرها مرا دریابید.»

 

سرور و سالار شهیدان از جمله كسانى بود كه به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى‏كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولا قوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» مى‏گفت. هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى‏ساخت. هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبت‏هاى آن به خدا پناه مى‏برد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء.»


 

8. جاودانگى‏

 

قرآن كریم كتابى است كه با گذشت زمان رنگ كهنگى بر چهره‏ مفاهیم بلندش نمى‏نشیند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق علیه السلام سؤال كرد چگونه است كه قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى‏شود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند: «بدان جهت كه خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنان كه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلكه قرآن براى همه‏ اعصار جدید و نزد هر گروهى تا به قیامت تازه است.»(51)

از آنجا كه سرشت سیره‏ گفتارى و رفتارى امام‏حسین علیه السلام با آموزه‏هاى قرآنى عجین گشته است، شخصیت، قیام و سیره‏ او جاودانه است. حضرت زینب، شیر زن كربلا، این جاودانگى را پیش‏بینى كرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى‏فرماید: «... بر فراز آرامگاه پدرت قبله‏اى ترتیب خواهد داد كه نشانه‏هایش كهنه نمى‏گردد و گذشت روزگار آن را از بین نمى‏برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن كوشش كنند، هرگز به خواسته‏ خود نائل نمى‏شوند، پیوسته شكوه و جلال آن رو به افزایش است.»(52)

شیخ «عبدالحسین الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همین معنا دارد كه:

«گرچه جسم مطهّر حسین علیه السلام در صحراى كربلا مدتى اندك بدون دفن باقى ماند... لیكن قبر او در درون سینه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد.»(53)


 

9. حق تلاوت قرآن‏

 

در قرآن، ایمان‏آورندگان به این كتاب الهى كسانى معرفى شدند كه حق تلاوت را به جاى آورند: «الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْكِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئكَ یُؤْمِنُونَ بِه؛(54) كسانى كه كتاب آسمانى به آن دادیم و آن ‏را چنان كه باید مى‏خوانند ایشانند كه بدان ایمان دارند.»

امام صادق علیه السلام درباره‏ چگونگى رعایت حق تلاوت قرآن مى‏فرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مى‏خوانند، سعى مى‏كنند معنایش را بفهمند، احكام و فرامینش را به كار مى‏بندند و به وعده‏هایش امیدوارند و از عذابش مى‏ترسند... به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت‏سر هم خواندن حروف و كلمات و تلاوت سوره‏ها و مطالعه حواشى آن نیست...»(55)

امام حسین از كسانى بود كه در گفتار و كردار حق تلاوت قرآن را رعایت كرد از این‏رو در قسمتى از زیارت‏نامه‏اش مى‏خوانیم: «أشهد أنّكَ...تَلَوتَ الكتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛(56) گواهى مى‏دهم كه تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیرى معناى قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینى حمد و سپاس مى‏گوید:«اللهم اِنى اَحْمَدُكَ عَلى‏ ان اَكْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَ علَّمْتنَا القرآن و فقَّهتَنا فى الدّین.»(57)


 

10. حق‏گویى‏

 

قرآن كریم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِین»(58)؛«وَ أَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏ّ...»(59)

امام حسین علیه السلام نیز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا كه بر مبناى آیه‏ تطهیر امامان از هر گونه ناحق و پلیدى مبرّایند. در بخشى از زیارت آن بزرگوار كه خطاب به ایشان است مى‏خوانیم: «أَنَّ الحقَّ مَعَكَ و اِلَیْكَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛(60) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى.»


 

11. چند بُعدى بودن‏

 

قرآن كریم كتابى است كه از زوایاى مختلف مى‏توان به آن نگریست هر چند همه‏ این ابعاد در یك جهت و آن هم هدایتگرى است آیةاللَّه جوادى آملى در این‏باره چنین مى‏نویسد: «آیات قرآن كه خود را هدایتگر مردم مى‏داند «هدىً للنّاس»(61) طورى تنظیم شده است كه هر كس مى‏تواند به مقدار سطح فكر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشه‏اى بر گیرد، هم براى عارفان، حكیمان و سایر اندیشوران برنامه‏ هدایتى دارد و هم براى توده‏ مردم و اعراب بیابانگرد. سالار شهیدان، حسین‏بن على علیه السلام همانند قرآن در چهره‏هاى گوناگون براى مردم جهان درخشید، براى عارفان در چهره‏ دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره‏ نهضت و قیام علیه طغیانگران امویان، براى پرهیزكارى در چهره‏ تارك دنیا و براى دیگران در چهره‏هاى دیگر...»(62)


 

12. حضور در محضر الهى‏

عارف، عالَم را محضر خدا مى‏داند و او را شاهد و ناظر بر جمیع امور مى‏شمارد. در قرآن كریم مى‏خوانیم كه «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون ...؛(63) و بگو [هر كارى مى‏خواهید] بكنید كه به زودى خدا و پیامبر و مؤمنان در كردار شما خواهند نگریست.»

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّك تَرى‏ ما یُصْنَعُ بولد نبیّك؛(64) خدایا تو شاهدى كه با پسر پیغمبر تو چه مى‏كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعین اللَّه؛ آن ‏چه كه این مصیبت را بر من آسان مى‏كند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى‏شود.»

 

امام در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى‏دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى‏كنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.»


 

13. خوف و خشیت الهى‏

 

قرآن كریم مؤمنان را مى‏ستاید كه فقط از خدا مى‏ترسند و جز او از كس دیگر هراس ندارند:«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه ...؛(65) كسانى كه پیام‏هاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از او مى‏ترسند و از هیچ كس جز خدا بیم ندارند... .»

سیره‏ عملى امام حسین در جریان كربلا مصداق واقعى این آیه است چرا كه اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش را داشت هرگز پاى به این صحنه‏ پرمخاطره نمى‏گذاشت. امام در زمره‏ عارفانه خود در دعاى عرفه چنین مى‏فرماید كه: «الّلهم اخشاك كأنى أراك؛(66) خدایا مرا آنچنان قرار ده كه از تو بیمناك باشم به طورى كه گویا تو را مى‏بینم.»


 

14. مقام ذكر

 

از دیگر اوصاف پارسایان رسیدن به مقام ذكر است. یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن، یاد خدا مایه‏ آرامش است: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(67) و مؤمنان راستین آنانند كه خرید و فروش و مشغولات دنیوى آن‏ها را از یاد خدا غافل نمى‏سازد. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه...»(68)

سرور و سالار شهیدان از جمله كسانى بود كه به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى‏كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولا قوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» مى‏گفت(69) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى‏ساخت(70) هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبت‏هاى آن به خدا پناه مى‏برد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء.»(71)

و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى‏كند كه: «شیطان بر شما مسلط شده و یاد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى‏خواهید، ما از خداییم و به سوى خدا باز مى‏گردیم.»(72)

صبر و تسلیم‏

 

 

صبر در برابر مصیبت‏ها و تسلیم در برابر اراده الهى یكى دیگر از خصلت‏هاى نیك عارفان است. عارف معتقد است كه آنچه در عالم وجود واقع مى‏شود قضاى الهى است و تا چیزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى‏شود. اگرچه حركت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغییر ناهنجارى‏هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.

 

امام حسین علیه السلام عبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى. در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.»

در قرآن كریم هفتاد بار مقوله‏ صبر مطرح شده كه ده مورد آن مرتبط با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشكلات كمك بگیرید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة»(73) و در آیه دیگر «صبر و تقوا» از استوارترین امور شمرده شده است «وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.» (74) «تسلیم» نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسلیم «خود»ى باقى نمى‏ماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مى‏پسندند مورد پسند من است بلكه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مى‏كند.

سخن حضرت اسماعیل كه در جواب «یا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى‏ فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُك» (75) گفت: «یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِین؛(76) مأموریت خود را انجام بده كه اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى یافت» نشانه‏ دست‏یابى آن حضرت به مقام تسلیم و تفویض است.» (77)

حسین علیه السلام قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و كردارش بر آن گواه. آن بزرگوار در وصیت‏نامه‏ خود كه به محمدبن حنفیه نوشته فرموده است: «هر كس مرا رد كند و از یارى من سر باز زند صبر مى‏كنم تا خدا بین من و قوم اموى حكم كند كه او بهترین حكم‏كنندگان است.» (78)

صبحگاه عاشورا یاران خویش را چنین به صبر فرا مى‏خواند كه: «اى كریم زادگان! صبورى كنید زیرا مرگ چونان پلى است كه شما را از سختى‏ها و آسیب‏ها عبور داده و به بهشت‏هاى پهناور و نعمت‏هاى جاودانه مى‏رساند...» (79)

 

در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود، به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند.

در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى‏دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى‏كنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.» (80)


 

16. عبادت‏

 

«عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطه‏هاى شیطانى، و گاه زمینه‏ وحى و پیامبرى و ... معرفى مى‏كند. خداوند در این زمینه مى‏فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛(81) و جن و انس را نیافریدیم جز براى آن كه مرا بپرستند.»

امام حسین علیه السلام عبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.» (82)

«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزه‏ ماه رمضان در ماه‏هاى دیگر هم روزهائى را روزه مى‏گرفت و در هیچ سال حج خانه‏ خدا از او فوت نشد مگر آن‏ كه ناچار به ترك شده باشد. (83)

امام حسین علیه السلام انس ویژه‏اى با نماز داشت. چنان‏كه قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یك شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.

در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود،به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند. (84)


 

17. عزت‏طلبى و ذلّت ستیزى‏

 

عزّت از آن خداست و هر كس طالب عزت است باید آن را نزد خدا بجوید «مَن كَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا.»(85) در قرآن كریم خطاب به پیامبر خود مى‏فرماید كه: «وَ لَن تَرْضَى‏ عَنكَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصارى حَتَّى‏ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ (86) یهود و نصارى‏ هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى كه از آنان تبعیت كنى.» بنابراین در صورتى كه پیامبر ذلت تبعیت از آنان را بپذیرد تا آن‏ها از او خشنود مى‏گردند و توطئه نكنند. اما در ادامه آیه خداوند به پیامبر دستور مى‏دهد كه بگوید: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى‏» (87) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد كند.

اساساً نفوذناپذیرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحریف، تغییر و شكست در آن راه ندارد. از این‏رو درباره‏ صفت قرآن در این كتاب مى‏خوانیم «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِه؛ (88) این كتاب نفوذناپذیر [و صاحب عزّت] است هیچ باطلى چه از پیشِ رو یا از پشت سر به آن راه نمى‏یابد...»

 

امام علیه السلام در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد كه: «آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.»

سیره‏ امام حسین علیه السلام نیز بر مبناى همین حبل متین الهى بود و لحظه‏اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قیام او نشانگر عزت‏مدارى و پایدارى بر راه هدایت الهى بود.

امام علیه السلام در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد كه: «آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.» (89)





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 آذر 1390  توسط عرفان احمدي
(تعداد کل صفحات:4)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.